ماشین برف پاک کنی

داشتم چند شب قبل حیاطو تمیز میکردم و برفاشو به اصطلاح پارو میکردم و این همسایه مونم همینکارو میکرد.
من هر دو ساعت یه بار میرفتم بیرون هر روز، یکمی تمیز میکردم، میومدم خونه، که هم گرم شم هم به کارام برسم، باز میرفتم بیرون و هر از گاهی با همین همسایه مون صحبتی میکردیم.
چون خونه ما drive way ش خیلی بزرگه، و واقعا طول میکشه تموم کردن اون همه برف، ماشالا برفم میباره ها!!!
دقیقا یه روز بعد ازینکه همسایه مون منو دید که دارم برفا رو تمیز میکنم، حس کردم یه چیزی بغل خونه داره صدا میده در حدی که انگار خونه رو دارن از جا درمیارن.
پریدم بیرون
دیدم یه انسانی که خیلی شبیه همسایه مون هست و شال و کلاه کرده داره حیاطمونو با این ماشینای برف روبی تمیز میکنه.

گفتم بعلههههههههههههه همچین صابخونه مهربونی ما داریم (صابخونه ما واقعا آدم خوبیه، واقعا خونواده خوبین و همه شونو میشناسم و خیلی دوسشون دارم) ولی دیدم قیافه این آدم شبیه همسایه مونه!!!
همینجوری مات و مبهوت توی دمای منهای هفده که البته اون باد محترم هم میوزید (و دما شده بود مثلا منهای بیست و پنج) واسادم بیرون که ببنیم این آدم کی هست؟!!

خلاصه منو دید
ماشینو نگه داشت!


گفت سلام مریم حالت چطوره!!!

گفتم سلام!
صابخونه فرستاده شما رو؟

گفت نه خانوم صابخونه کدومه!!

گفتم پس شما اینجا چیکار میکنین؟! 

گفت دیدم هر دو ساعت یه بار میپری بیرون برفا رو تمیز میکنی باز میری خونه paper تو مینویسی
باز میپری بیرون کار میکنی
باز میری خونه

گفتم خب من ماشین برف تمیز کنی دارم بیام دو دقیقه ای همه جا رو تمیز کنم برم!!!

بعدم گفت خب برم بقیه شو تمیز کنم

خلاصه تمام حیاط و محوطه رو مثل دسته گل تمیز کرد و رفت!!!!


یا من خوش شانسم

یا این کاناداییا واقعا آدمای خوبین!!

آخرش نفهمیدم کدوم درسته


منبع این نوشته : منبع
تمیز ,بیرون ,خونه ,همسایه ,صابخونه ,گفتم ,میری خونه ,میپری بیرون ,شبیه همسایه ,میرفتم بیرون